نوشته هام

خدایی که هوامو داره

دوشنبه, ۲۲ شهریور ۱۴۰۰، ۱۰:۵۱ ق.ظ
جمعه بهمون گفتن یه جلسه است و همه باید شرکت کنیم و خیلی تاکید بر شرکت همه داشتن.دیروز از محل کارم مرخصی ساعتی گرفتم و خودم رو رسوندم و شب حدودای ساعت یازده رسیدم خونه و انقدر خسته بودم که به شارژ گوشیم فکر نکردم صبح مادرم صدام کرد گفت پنح دقیقه به نهه که شصتم خبردار شد شارژ گوشیم تموم شده بوده و زنگ نزده.مادرم نبود خواب مونده بودم
  • اقای ‌ میم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی