نوشته هام

سلام خوش آمدید

همکارم میگفت مادرش صحبتی راجع به خونه باهاش داشته که نمیدونم نظرش رو خواسته بگه یا دخالت کنه؟

اونم در جواب گفته حالا اگه خواستیم خونه بگیریم خودمون یه فکری براش میکنیم(یعنی شما دخالت نکن)

اینکه کارش درست بوده یا نه رو نمیدونم اینو متاهل ها یا خانم ها بهتر میتونند نظر بدن ولی من جاش بودم سعی میکردم یا از نظرات مادرم هم استفاده کنم و یا اگر قرار باشه با همسرم تصمیم بگیریم یه جوری بگم که مادرم هم ناراحت نشه مثلا بگم حالا که کسی نمیتونه خونه بخره ولی اگه قرار شد بخریم چشم این کار رو هم میتونیم بکنیم.

  • اقای ‌ میم

امروز دو تا اتفاق افتاد اول اینکه یک مقاله درباره شبکه سازی در دانشگاه نوشتم که مدیرمون گفت ننویس چون من در اولین برخورد با این عنوان ذهنم رفت سمت گروهک سازی

دوم هم اینکه یک قرعه کشی انجام شد که بنده برنده یک میلیون تومن وجه نقد شدم

هر چند که در حال حاضر اولویتم پول نیست به همین دلیل زیاد خوشحال نشدم.

  • اقای ‌ میم

من کسی نیستم که به شما درس زندگی بدم ولی یه پیشنهاد میدم و اون اینه که با آدم هایی ارتباط برقرار کنید که سلامت روان دارند.

  • اقای ‌ میم

خیلی وقته میخوام دوچرخه ام رو راه بندازم اما معمولا میرسم خونه خوابم میبره

این خواب داره برام مقوله عجیبی میشه البته به خاطر قرص هایی هست که میخورم به شدت خواب آوره.

  • اقای ‌ میم

یه چیز تو این اتفاقات برای من ترسناک بود و اون اینه که کسی که به نیروی امنیتی حمله میکرده یا آتش گرفتن یک نیروی امنیتی رو از نزدیک دیده فرداش به عنوان همکار یا همکلاسی میاد کنار شما کار میکنه یا درس میخونه

  • اقای ‌ میم

خدا رو شکر ماه رمضون نزدیکه و میتونه من رو از این حس پوچی نجات بده

  • اقای ‌ میم

یه بنده خدایی یک سری راهنمایی برام داشت ولی همه اش نقل قولی بود

اونم نه از معصوم یا حالا دانشمندی چیزی

مادربزگم میگفت فلان پدربزرگم میگفت بهمان فلان چیز رو بابام بهم گفته 

واقعا نمیدونم پیش خودش چی فکر میکرد که اینو میگفت مگه بابای تو باید برای من ملاک باشه

  • اقای ‌ میم

من اصلا آدم اهل بحث کردنی نیستم و دنبال اینم که کار کنم وقتی هم که کارم رو شروع کردم مدیر منابع انسانیمون گفت ایشون از همون اول شروع به کار کرد و خیلی با ما صحبتی نکرد.

جوری که برادر دکتر گفته بود این اصلا حرف میزنه؟

تو محل کار که بحث راه میفته بارها گفتم که خیلی ادم اهل بحثی نیستم ولی میگن بیا با ما بحث کن مثلا همکار دهه هشتادی میگه که از چی میترسی با ما همراهی نمیکنی خب آخه از چی بترسم؟

وقتی میدونم بوی کباب شنیدید ولی دارند خر داغ میکنند خب طبیعیه که باهاتون همراه نشم.

بعد نمیدونم به اینا چه جوری اثبات کنم اشتباه میکنند ضمن اینکه من یه روی سگ هم دارم که این رفقا ندیدند یهو عصبانی میشم و در جواب ما عزاداریم ما عزاداریم های این دوستان برمیگردم میگم به درک که عزادارید والا انتظار دارند همه زندگیشون رو رها کنند چون اینا عزادارند.

یه حرکتی رو شروع میکنند خودشون رو به کشتن میدن بعد حالا میگن ما عزاداریم چرا از ما حمایت نمیکنید؟

یکبار با مدیرمون بحثم شد برگشت گفت ما میخوایم بسیجی رو بزنیم ولی اون غلط میکنه بزنه خب من هم برگشتم گفتم پس شما دیکتاتورید دیگه

حالا تا چند روز رفته بود تو ذهنش میگفت من دیکتاتورم هان:)

  • اقای ‌ میم

بیشتر از شرایط بد اقتصادی اونچیزی که برای من نگران کننده است ناامنی روانی داخل کشوره

 

  • اقای ‌ میم

پیشاپیش میرم به سمت اینکه آیا راهپیمایی دیروز رو شرکت کردی یا نه؟

خدا رو صد هزار مرتبه شکر که صبح بعد از اذان خوابم برد و بیدار نشدم که مجبور بشم دروغ بگم

  • اقای ‌ میم

در این وبلاگ نظراتی که لازم باشه پاسخ داده میشه، حمل بر بی ادبی نشه یک وقت

آخرین مطالب