چه چیزی؟
طرف توئیت زده بود من مدرک فلان دارم و بهمان قدر حقوقمه مدرک زبان هم دارم ولی احساس خوبی ندارم، خب پس چی قراره حال آدمو خوب کنه؟
- ۰۴/۰۸/۲۶
طرف توئیت زده بود من مدرک فلان دارم و بهمان قدر حقوقمه مدرک زبان هم دارم ولی احساس خوبی ندارم، خب پس چی قراره حال آدمو خوب کنه؟
سلام
چیزی که حالمون رو خوب میکنه احساس رضایت از داشتهها است و دل نبستن به نداشتهها
اگه از چیزهایی که داریم استفاده کنیم و لذت ببریم قطعا حالمون خوبه
وقتی مثلا مدرک میگیریم که از دخترخاله و پسر عمو عقب نیافتیم باقی زندگی هم همش دنبال این هستیم که عقب نیافتیم و هیچ وقت به اون حال خوب دست پیدا نمیکنیم، من مدرک نمیگرم که حالم خوب باشه، من مدرک میگیرم چون نیاز دارم افقی که برای خودم چیدم رو بهش برسم و این مدرک میشه یه پازل از اون کل
حالا به اون نقطه که رسیدم هم با پازلهام و تصویر کلی فخر نمیفروشم چون اگه این کار رو بکنم بازم دنبال لایک گرفته هستم تا هدفم
مدرک رو نمیشه خورد ، نمیشه پوشید ، نمیشه با مدرک ازدواج کرد ، نمیشه سنجاقش کرد به کوله پشتی و باهاش پز داد ... حتی شاید بگید چرا شانس استخدامت با فلان مدرک بیشتره ولی نه ، وقتی عمیق بشی می بینی که گاهی مدرک داشتن و داشتن خیلی چیز ها دامن می زنه به نداشته هات و عمیق ترشون می کنه...
مثلا کسی که با دیپلم کار نداره کمتر درد می کشه شاید از کسی که با دکترا کار نداره. البته نمی گم بده مدرک داشتن یا داشتن چیز های دیگه... ولی می خوام بگم حقیقت زندگی این نیست. این چیز ها خوشبختی نمیاره الزاما
این آرامش از دوست داشتن خود ، از اینکه بپذیری با هر کم و کاستی کافی هستی ، عزت نفست رو تقویت کنی و احساس ارزشمندی خودت رو روشن کنی و تقویتش کنی این ها با هم باعث میشه احساس آرامش داشته باشی و باعث میشه از داشته هات هم لذت ببری
وقتی خودت رو دوست نداری یا عزت نفس پایینی داری دستاوردهات رو هم دوست نداری..
اون مثال رتبه برتر رو دیدم گفتین یادمه یک دوستی داشتم رتبه اش سه رقمی شد و دانشگاه خوب و رشته ی مدنظرش قبول شد اما از طرف خانواده سرکوفت میشنید که چرا مثل دخترعموت رتبه دورقمی نشدی و باعث شده بود از خودش بدش بیاد و تا مدتی از علاقه اش زده شده بود
میتونه یسری مورد از عوامل بیرون باشه مثل رفتار خانواده و اطرافیان ، محیط و..
درک میکنم حرفش رو ...
همین موضوع قبلا مولانا رو هم درگیر خودش کرده بوده و به این پاسخ رسیده :
در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که اگر صدهزار عالم مِلک او شود که نیاساید و آرام نیابد. این خلق به تفصیل در هر پیشهای و صنعتی و منصبی و تحصیل نجوم و طب و غیرذلک میکنند و هیچ آرام نمیگیرند زیرا آنچ مقصود است بدست نیامده است، آخر معشوق را دلارام میگویند یعنی که دل به وی آرام گیرد پس به غیر چون آرام و قرار گیرد؟ این جمله خوشیها و مقصودها چون نردبانیاست و چون پایه های نردبان جای اقامت و باش نیست از بهر گذشتن است خنک او را که زودتر بیدار و واقف گردد تا راه دراز برو کوته شود و درین پایههای نردبان عمر خود را ضایع نکند.
من واقعیتش نمیدونم حرفم چقدر درسته یا شایدم اشتباه کنم طبق تجربه ای که خودم داشتم میگم حال خوب داشتن واقعا تا یه جایی وابسته به عوامل بیرونی هست و اگر درونت آسیب دیده باشی یا جنگ باشه و ذهنت بهم ریخته باشه اجازه نمیده احساس رضایت داشته باشی و لذت ببری
وقتی از درون آرامش داشته باشی ناخودآگاه اثر میذاره و از داشته ها لذت میبری ولی برعکسش حتی ممکنه خودتحقیری کنی..