نوشته هام

۱۴ مطلب در شهریور ۱۴۰۰ ثبت شده است

تجربه

۳۱
شهریور

تو زندگی اگر برای خودت زندگی نکنی مجبوری که برای دیگران زندگی کنی

  • اقای ‌ میم

اینجا برای نوشتن دل نوشته هام هم هست

بهش گفتم یعنی چی میشه؟

گفت همین جمله خودش کلی یاسه

  • اقای ‌ میم

داستان ماسک

۲۵
شهریور
زمانی که واکسن زدم از دکترم پرسیدم اشکالی داره تو عزاداری شرکت کنم؟
گفت ریسکش بالاست گفتم حتی با ماسک گفت ماسک هیچ فایده ای نداره در حالی که خودش ماسک به صورت داشت
مادرم رفته بود یه مطب طب سنتی میگفت هیچ کدوم ماسک نداشتن البته خودم یه مطب طب سنتی میرم که همه ماسک دارن
یکشنبه تو یه جلسه ای شرکت کردم که میگفتن خیلی از دکترهای طب سنتی ماسک نمیزنن و کرونا هم نگرفتن
بالاخره ماسک بزنیم یا نزنیم؟
  • اقای ‌ میم

موافقید؟

۲۴
شهریور

همیشه اونی که تلاش میکنه از اونی که هیچ کاری نمیکنه یه پله جلوتره

  • اقای ‌ میم
جمعه بهمون گفتن یه جلسه است و همه باید شرکت کنیم و خیلی تاکید بر شرکت همه داشتن.دیروز از محل کارم مرخصی ساعتی گرفتم و خودم رو رسوندم و شب حدودای ساعت یازده رسیدم خونه و انقدر خسته بودم که به شارژ گوشیم فکر نکردم صبح مادرم صدام کرد گفت پنح دقیقه به نهه که شصتم خبردار شد شارژ گوشیم تموم شده بوده و زنگ نزده.مادرم نبود خواب مونده بودم
  • اقای ‌ میم

استرس

۲۱
شهریور

استرس خیلی برای زندگی بده و یه بخشیش دست ما نیست مثلا استرس های محیط کار یا منزل رو نمیتونیم درست کنیم.

  • اقای ‌ میم

خدایا صبر بده

۲۰
شهریور

از خدا میخوام که بهم صبر بده یه سری رفتارها رو بتونم تحمل کنم چون واقعا داره صبرم لبریز میشه. 

  • اقای ‌ میم

امروز رانندگی تاکسی بهم میگفت من با درآمد ماهی نه ده میلیون خونه هم برای خودمه نمیرسونم داشتم فکر میکردم منی که درآمدم خیلی کمتره چی بگم تازه با این درآمد پس انداز هم دارم. 

  • اقای ‌ میم

یه معلمه ولی به یک روحانی علاقه منده نه علاقه برای ازدواج جای باباشه علاقه مند به منش.امروز دیم یه پست گذاشته که شعر بود اتفاقا اون روحانی هم شعر میذاره،علاقه مند به سینما هم هست اون روحانی هم.جالبه نه؟

  • اقای ‌ میم

حال خوب

۱۷
شهریور

1.چند وقت پیش تو تاکسی نشسته بودم یه حاج خانمی هم کنارم بود راننده داشت حرکت میکرد پیش خودم گفتم اگه زودتر پیاده شم این بنده خدا با سن بالاش باید پیاده شه دوباره سوار شه اذیت میشه پیاده نشدم یه مقدار بالاتر اون خانم پیاده شد منم در کنارش حالا یه ذره راه من دورتر شد اتفاق خاصی نیوفتاد.

2.دیشب راننده تاکسی بهم گفت یه شیش تومنی بده تا دوتومنی بهت بدم وقتی خواستم پیاده شم گشت ولی دو تومنی رو پیدا نکرد گفتم از طرف من دو تومن بنداز صندوق صدقات

3.وقتی میخوام برم سوار مترو بشم یه بنده خدایی دستفروشی میکنه ازش یه آدامس خریدم هزار تومن شاید برای من هزار تومن خیلی فرقی نداشته باشه ولی برای اون میتونه خیلی فرق داشته باشه

اینا رو برای ریا ننوشتم نوشتم دور هم حالمون خوب بشه

  • اقای ‌ میم