نوشته هام

۹ مطلب در آبان ۱۴۰۰ ثبت شده است

از وقتی احساس ارزشمندی خودم بالاتر رفته بیشتر حواسم به بقیه هم هست.رضا اومده تو محلمون خونه گرفته. امروز بهم پیام داده بود کجا شیرآلات میفروشن بهش آدرس دادم و گفتم اگر بازم سوالی داشت ازم بپرسه چون میدونم که از اینکه اومده تو محل ما و اینجا غریبه حس خوبی نداره نمیخوام احساس غربت کنه. 

  • اقای ‌ میم

صبح ها که از خواب پا میشم به زور بلند میشم و اولین کاری که میکنم میام تو فضای مجازی بعد که صبحونه خوردم دوباره میام تو فضای مجازی چون سخته برام بزنم از خونه بیرون و بیام تو محیط کاری ای که داغونه،و کاری هم نیست منم و یه سایت و حالا چی بشه مشتری پیداش بشه،دور و برم هم آدم درست و حسابی ای نیست،اینجا رو صندلی هم که میشینم هی میام تو فضای مجازی چون واقعا برام لذتی نداره اینجا بودن وسط کار هم چند تا نفس عمیق میکشم که خشمم رو بریزم بیرون

حقوق هم میگیرم اونقدری خوشحال نمیشم کلا یه حالت به درکی گرفتم از زندگیم کوچک ترین انتقادی هم که بهم میشه دوست دارم طرف رو بزنم لهش کنم جوری که نتونه بلند شه از جاش


  • اقای ‌ میم

یه همکار داشتم تو این مجموعه خیلی راحت دروغ میگفت و فکر می کرد زرنگه،یعنی از هر 10 تا کلمه اش هشت تاش دروغ بود،ولی هیچیش زرنگی نیست مثلا خود من اگه برم جای دیگه برای کار و رزومه بفرسته به مسئولین اون شرکت میگم که به این آدم اعتماد نکنید رزومه اش هم مثل خودش دروغه

  • اقای ‌ میم
اولین بار که رفتم کربلا چهره یه نفر بدجوری برام جاذبه داشت و اون کسی نبود جز محمد،امروز صبح تو مترو یه نفر رو دیدم که خیلی شبیه محمد بود ولی ماسک داشت به خاطر همین خیلی معلوم نبود کیه نشست رو صندلی و چند ثانیه بعد من هم کنارش نشستم دیدم با گوشیش داره زیارت عاشورا میخونه از اونجایی که صبحش رو با زیارت عاشورا شروع کرده بود هیچ بعید نیست که محمد بوده باشه:)
  • اقای ‌ میم

وامصیبتا

۱۶
آبان

بعضیا تو زندگیشون خودشون هر غلطی بکنن هیچ اشکالی نداره ولی امان از اینکه یکی دیگه همون اشتباه رو انجام بده

  • اقای ‌ میم
مردم ما عقلشون به چشمشونه از اون بچه مذهبی  گرفته تا اون بی دینش
  • اقای ‌ میم

خیلی راحت

۰۹
آبان
ما تو دفترمون جعبه بطری هم داریم کلا چهار پنج تا بود که کسی هم نمیخرید به خاطر همین خیلی برام اهمیتی نداشت ولی هفته پیش یه نفر اومد 5 تا خرید امروز داشتم تو واتس اپ باهاش صحبت میکردم خیلی راحت برگشت گفت چون جا نداریم مشروب هامون رو فرشه بعدش هم عکس مشروب ها رو فرستاد
خیلی راحت انگار یه چیز عادیه
  • اقای ‌ میم

یه بنده خدایی جعبه سفارش داده بود ازمون خواسته بود یه بالشتک هم بذاریم داخلش به منشیمون گفتم گفتش بهش بگو هر کدوم از این بالشتک ها هزینه داره

بعد رفته بود اونور به انباردارمون گفته بود آقای میم فکر کرده این بالشتک ها مجانیه

منشیمون آدمیه که دنبال بهانه است یه چیزی بگه و من خیلی تحمل میکنم یعنی دلم میخواست یه جوری جوابش رو بدم نتونه بلند شه از جاش واقعا نمیدونم چه جوری صبوری کنم تو اینجور مواقع دارم تو برگه مینویسم و خودم رو آروم میکنم

اگه راه حلی دارید ممنون میشم بهم بگید

  • اقای ‌ میم

:)

۰۱
آبان

دیروز به استاد شجاعی گفتم اگر کاری داشتید به بنده بگید گفتند چشم:)

  • اقای ‌ میم